تبليغاتX
دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد...خودت را در قفس گم کن دلیلش را کسی پرسید...بگو مشتاق تنهائی
دوشنبه بیستم اسفند 1386

 

کاش این گل همه زندگی من بود

 

یک گل... یک لبخند... یک سلام

و آوازی که موج می شود

تا کناره ی دیواره ی تنهایی تو

می شنوی؟ هان؟ می شنوی؟

تو دیگر آن بی انتها نیستی ...نه؟

بگو ... آرام و بی پروا نجوا کن در گوش های مشتاقم

.................... بگو

سر در کدام گریبان فرو برده ای امشب؟ 

بیا ببین چگونه سر می کنم بی تو

این غروب های رفته را

این شبانه های سکوت ... سکوت... سکوت 

......ببین

نشسته ام کنار پنجره ی تنهایی و رویاهای رفته ام ........
کنار باغی از یاس های کبود و شاخه های شکسته.......
و آواز یکریز گنجشک های بی آشیان...
.
.
.
بی تو فصلی را به پایان خواهم برد که سخت ترین زمستان را ورق زد...
و خاطراتی که در رویاهای نیمه شبم کابوس را گره زدند

 به اندوه های شبانه ام دریا....
تو در کنار کدام ساحل امن
کنار کدام پنجره
کنار کدام چشمه زلال
غروب را به تماشا گرفته ای؟
.
.
.
کاش انتهای دنیا اینقدر رنگ پریده و کبود نبود...
کاش
کاش
کاش
کاش
.
.
.
این گل همه زندگی من بود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:5  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://shamshiri.blogfa.com