تبليغاتX
دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد...خودت را در قفس گم کن دلیلش را کسی پرسید...بگو مشتاق تنهائی
یکشنبه بیستم اسفند 1385

آرام بخواب رسول جنگ

چه زود ناگهان دير مي شود

چه زود آدمها تبديل به خاطره مي شوند

 قاب عكسها با رنگ سياه شب آذين بندي مي شود

و چه زود رسول رسالتش را ...بگذريم

هنوز سال تمام نشده

 حاج رسول هم دنبال تمام خاطرات شيرين اين شش ماه گذشته

 به مسافران چزابه پيوست

تازه سي دي 1000توماني ميم مثل مادر از شنبه به بازار آمده بود

تازه داشت مستندي درباره ساخت «ضريح امام حسين (ع) در ايران» مي ساخت

تازه فيلم او به زبان هندي داشت دوبله مي شد

اين اواخر هم به شدت پيگير ساخت سريالي درباره زندگي امام حسين (ع) بود

تا لبنان رفته بود تا بلکه بتواند هزينه ساخت اين سريال را از حزب الله دريافت کند

گفته بود نذر کرده براي اينکار دستمزد نگيرد

قرار بود از بهار سال آينده ساخت فيلم تازه خود را آغاز کند

 اما درست در نقطه اوج زندگي حرفه اي اش سينما را تنها گذاشت

هر چند هنوز پشت خاکريزها

انتهاي کانال هاي کنده شده 

پشت تانکهاي سوخته و.... حتما او را خواهيم ديد...

 چه زود سينماي دفاع مقدس يک وزنه خود را از دست داد

 و اين چيزي نيست که به سادگي جبران شود

خداحافظ رسول ....

خداحافظ سرزمينهاي مين و خمپاره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:38  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

چهارشنبه بیستم دی 1385

کسی به فکر گلها نیست

کسی به فکرماهیها نیست

کسی نمیخواهد

باور کند که باغچه دارد میمیرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست

 

به ياد فروغ

 

حیاط خانه ی ما تنهاست

حیاط خانه ی ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

خمیازه میکشد

و حوض خانه ی ما خالیست

ستاره های کوچک بی تجربه

از ارتفاع درختان به خاک میافتند

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها

شب ها صدای سرفه میآید

حیاط خانه ی ما تنهاست

حیاط خانه ی ما گیج است.  

و فکر میکنم...

و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

و ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی میشود.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:4  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

یکشنبه هفدهم دی 1385

عیدی من...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:46  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

سه شنبه دوازدهم دی 1385

گاهی مسیرجاده به بن بست می رود

 

گاهی حادثه از دست  میرود

 

گاهی همان کسی که دم ازعقل میزند

 

در راه هوشیاری خود مست میرود

 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

 

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

 

اول اگر چه با سخن از عشق امده

 

اخر خلاف انچه که گفته است میرود

 

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

 

وقتی غبار معرکه بنشست میرود

 

اینجا یکی برای خودش حکم میدهد

 

آن دیگری همیشه به پیوست میرود

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

 

وقتی میان طایفه ای پست میرود

 

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ

 

بر ما هر انچه لایقمان هست میرود

 

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

 

تیریست بی نشانه که از شصت میرود

 

بیراهه ها به مقصد خود ساده میرسند

 

اما مسیر جاده به بن بست میرود...

                          

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:16  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

دوشنبه یازدهم دی 1385

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

 

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

 

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

 

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

 

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

 

   گم شدم در قدم دوری چشمان بهار 

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:42  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

پنجشنبه هفتم دی 1385

 

زندگی را ورق می زنم

دوباره از سر خط

شیرین ، تلخ ، بی اثر

خاطراتی که در گودال ذهن

نقش می بندد

رنگ می بازد

میمیرد...

تو در کجای خاطرات من نشسته ای ؟

خوب ، بد ، زشت

من تکرار را بلد نیستم

ولی قاعده بازی عوض می شود

و تو امروز

شیرین تر...

ومن نمی آموزم هیچگاه

در سوگ دیروزهای از رفته ام

امروز لابه کنم

زندگی ورق خواهد خورد

و تو و من

در گودال خاطرات ذهن

شیرین ، تلخ ، بی اثر

از کنار هم

به سادگی خواهیم گذشت

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:41  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

پنجشنبه هفتم دی 1385

 

اگر ماه بودم 

 به هرجا که بودم

سراغ تو را

 از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم

  به هر جا که بودی

سر راهگذار تو جا می گرفتم 

اگر ماه بودی

 به صد ناز، شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی

 به هرجا که بودم

مرا می شکستی، مرا می شکستی...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:34  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

سه شنبه پنجم دی 1385

تحمل کن عزیز دل شکسته

تحمل کن به پای شمع خاموش

تحمل کن کنار گریه ی من

به یاد دلخوشی های فراموش

جهان کوچک من از تو زیباست

هنوز از عطر لبخند تو سر مست

واسه تکرار اسم ساده ی توست

صدایی از من عاشق اگر هست

منو نسپار به فصل رفته ی عشق


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:3  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

سه شنبه پنجم دی 1385

بي تو مهتاب شبي

 باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم

خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد

 از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم

گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي

با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان

 ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت
بی تو ...

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:36  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

یکشنبه سوم دی 1385

گلم پژمرد

 در گلدان خالی

دلم آکنده از

 دردی نهانی

زمستان است و سرما

 و شبی سرد

منم تنها

کنار لاشه ی درد ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:26  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://shamshiri.blogfa.com