تبليغاتX
دغدغه های امروزی
نداری جرات فریاد...خودت را در قفس گم کن دلیلش را کسی پرسید...بگو مشتاق تنهائی
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386

 

پشت دستان تو آبی می شد

صورت ترکه ی استاد قرمز

معنی واژه ی آخر این بود

زندگی بی تو عزیزم هرگز

.......

صورت تخته سیاه را می کشت

رنگ نفرین گچ و پیغامش

می نوشت با قلم زهراگین

آخرین خاطره ی اعدامش

............

می نوشت مرگ  مرا با قرمز

روی دفترچه ی بی پایانش

خنده ای بر لب او می لغزید

شیطنت داشت هنوز چشمانش

...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:18  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

 

 پیوسته می اندیشم

به زندگی

به سهمی اندک

از آنچه تمنای داشتنش را داشته ام

به آنچه دیگران برایم بر جای گذاشته اند

و می گذارند

........................

می اندیشم

 به ماندن

مبارزه کردن

به نیازی که به زیستن دارم

به زیستن .....نه به زیستن

زیستن در غالبی از پوچ های خیالی

در تسلسلی از خیالات واهی

......................

باید اینگونه باشم

  وارث کینه های خنجرهای آخته در تاریکی

حنجره های کبود مردمان خاموش نسل خویش

من سومین راهم.....

و تا آخرین پلک را ... می زنم

 جوهر این قلم به آخر می رسد

تا جوهره ام هویدا شود 

....................................

باور کن

این آستانه ی تحمل من نیست که

 فرو می ریزد

من تا آستا نه ی این زندگی

 بی مرکبی حتی چوبین

تاخته ام ... بی تشنگی

 در سرابی از غم

دیگر این آوا برایم کهنه است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:24  توسط mahdiiiiiiiiiiiiiiiiiii  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://shamshiri.blogfa.com